ميان برنامه
در هر زندگي بايد طرح جديدي باشد . و يك ميان بر نامه براي دوستان عزيزم
یار من همچون پرستو با صفاست
عـاشق زیـباى دنیـاى ماست
دلبر من عاشق شعر است وشور
دلـبر مــن در دلش دارد سـرور
|
+| نوشته شده توسط يونس درا در
Sat 11 Nov 2006 ساعت
|
عشق مثل نفس کشيدن
در عشق، ابهامي وجود ندارد ـ
ابهام، در ماست.
نه تشريفاتي در عشق هست و نه فرضياتي فلسفي.
عشق، رهيافتي ساده و مستقيم به زندگي ست.
كلمه ي ساده و بي پيرايه ي عشق.
معجزه اي را در خود نهفته دارد.
مهم نيست كه به چه كسي عشق مي ورزي،
متعلق عشق موضوعيت ندارد.
آنچه مهم است اين است كه
بيست و چهار ساعت روزت را عاشقانه سپري كني،
همان طور كه در بيست و چهار ساعت روزهايت،
بي استثنا نفس مي كشي.
نفس كشيدن هدفي را دنبال نمي كند،
عشق نيز خواهان چيزي جز خود نيست.
اگر با دوستي هستي، نفس مي كشي.
اگر در كنار درختي نشسته اي، نفس مي كشي.
اگر در اب شنا مي كني، نفس مي كشي.
يعني هر كاري كه مي كني،
با نفس كشيدن همراه است.
عشق نيز بايد همين ويژگي را داشته باشد،
يعني بايد هسته ي مركزي همه ي كارهاي تو باشد.
عشق بايد طبيعي باشد، مثل نفس كشيدن.
در واقع، عشق همان نسبتي را با روح دارد كه
نفس كشيدن با جسم.
|
+| نوشته شده توسط يونس درا در
Thu 9 Nov 2006 ساعت
|
مي توانم آرامش را انتخاب کنم
هر گاه باور کنم که آرامش ذهن من به رفتار اشخاص يا چگونگي وقوع رويدادهاي بيروني بستگي دارد پيوسته آشفته خواهم بود.بايد به ياد آورم بي توجه به رويدادهاي بيروني هر لحظه مي توانم آرامش درون را انتخاب کنم .امروز مي توانم احساساتم را نسبت به خود ومردم و جهان برگزينم.
|
+| نوشته شده توسط يونس درا در
Thu 9 Nov 2006 ساعت
|
چرا منتظريد؟
اگر مرگ شما نزديک بود و فقط فرصت يک تلفن کردن داشتيد به چه کسي تلفن مي کرديد وچه چيزي به او مي گفتيد ؟ و چرا منتظريد؟
|
+| نوشته شده توسط يونس درا در
Thu 9 Nov 2006 ساعت
|