RSS
به تو قول می دهم که به خواب روم.اما هنگام که می خوابم این درختان ساکت و این سکوت را
از دست می دهم. کسی بود که نامش(.....) بود لاغر اندام واز هیا هو بیزار.
ساکت بر صندلی می نشست و یا که آرام در ایوان قدم می زد.مرا دوست می داشت.
همان گونه که پرسه زدن در ایوان را. به تو قول می دهم که به خواب روم.
خنده وگریه ام را هیچ گاه باور نکن.من خدمتکار روح خیش بودم .
روحی که میان خواب وبیدار تلف کردم. و آنچه خندار نیست من را خندان.
آنچه گریه آورنیست مرابه گریه انداخت.زمان را ارج نهادم.تا این که همچون شن از میان انگشتانم
لغزیدم.هنگام که مرا به فراق خیش مبتلا کرد او نیز به من عشق ورزید.
هنگامی که تنهایش گذاشتم عشق ورزید .به دستهای برهنه به گلهای بنفشه وبه چشمهایش.
به قامت ارزانش چون سروی در معرض باد. او حرفی بامن نزد اما پیراهنش را به من داد.
دسهایم را در دست نگرفت اما از من خواست تا اشکهایم را پاک کنم.
از...........